43*26*24ابعاد بیرونی
37*20*18 ابعاد داخلی
یخدان همسفر
تنهایی
شرکتی که آرش در آن کار میکرد اعلام ورشکستگی کرد. او به دنبال کار، رزومه اش را برای چند شرکت ارسال کرده بود ولی نمیتوانست در خانه بیکار بنشیند. یک روز که بی هدف با ماشین در خیابانها رانندگی میکرد ناگهان ماشینی در کنار خیابان توجهش را جلب کرد که در کنار آن مردی با تبلت ایستاده بود و درکنارش بنری برای استخدام در تاکسیرانی اینترنتی گذاشته بود. بی اختیار در کنار او ایستاد و شرایط استخدام را از او پرسید. اولین پاسخی که از مرد دریافت کرد این بود: «ماشینت کولر داره؟»آرش جواب مثبت داد و فورا طی مراحلی نامش در لیست رانندگان مسافر کش ثبت شد. با ثبت نام فورا شروع کرد به دریافت درخواستهای مسافرینی که میخواستند به هرگوشه شهر بروند. پس از 3تا4ساعت کار در گرمای تابستان و بعد از فشار تشنگی و گرسنگی به خانه برگشت تا کمی استراحت کند. در منزل و هنگام خوردن غذا با همسرش قضیه تاکسی اینترنتی را با او در میان گذاشت. با اینکه سارا از چهره اش مشخص بود که نگران وضعیت آرش شده ولی با لبخند به او دلگرمی داد. آرش حالا برای اینکه چهره غمگین سارا را نبیند به او گفت:«فکر کنم بعد از ظهر که ساعت تعطیلیه، کار بهتر از این هم بشه». او بلند شد و قبل از اینکه از خانه بیرون برود سارا گفت:«بیا کمی غذا و آب خنک برایت گذاشتم تا احساس ضعف نکنی» آرش نگاه کرد و یخدان مدل 115 را از سارا گرفت. از او پرسید:«این رو از کجا پیدا کردی؟». سارا با لبخند جواب داد:«ته کمد بود، یادت نیست؟» آرش یادش بود همان یخدانی که سال گذشته برای نگهداری لوازم آرایش سارا خریده بود. آرش آن را گرفت و چند هفته ای یخدان مونس و همدم آرش در ماشین بود. پس از یکماه،آرش از یک شرکت بزرگی یشنهاد کار دریافت کرد. در اولین روز کاری و قبل از اینکه از خانه بیرون برود به طرف انبار رفت و یخدان را به آرامی در گوشه ای گذاشت.
